|
I’ve got the roses, I’ve got the wine, With a little luck she will be here on time, This is the place we used to go, With romantic music and the lights down low, And as you stand there amazed at the door, And you’re wondering what all this is for, It is just a simple thing, from me to you, The lady that I adore, Cos there’s something that you should know, it’s that, I’ve been missing you , more than words can say, And that I’ve been thinking about it every day, And the time we had just dancing nice and slow, And I said now I’ve found you, I’m never letting go; There is no reason to the things that we do, You can break a heart with just a word or two, And take lifetime to apologize, When the one you love’s in front of your eyes, And I will fall to my knees like a fool, If it’s the only way of getting through, You see if I think you are beautiful, Someone else is going to feel it too, So there’s only one thing to do, tell you that I’ve been missing you , more than words can say, And that I’ve been thinking about it every day, And the time we had just dancing nice and slow, And I said now I’ve found you, I’m never letting go; I’ve been missing you, I’ve been missing you, darling من این شعر * Chris de burg رو خیلی دوست دارم خواستم اهنگش رو رو وبم بزارم که به لطف فیلترینگ نشد ** احتیاج شدیدی به خواندن کتاب دارم از بی کتابی دارم بعضی از قدیمی ها رو دوباره می خونم میشه چند تا کتاب به من معرفی کنید البته یه نفر کافکا در بیکرانه رو بهم پیشنهاد داده اما نمیدونم .......... ***میگما خوشم میاد بیشتر شما دوستای گلم که اینجا رو می خونین خودتون عادت کردین نظر خصوصی بزارین پس همیم بهتر که من نظرات رو دوباره تاییدی کنم
رفتم تو نخ عمه ی مامان و دایی بابا بد جور اااااا خوب مگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! امر خیر؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اول یکم راجع به این دو کبوتر عاشق توضیح بدم دایی جان بسیار بسی پول دار تشریف دارن اما از اون پول داریی که وراث یکمی منتظر مرگش هستن مثلا عید امسال که ما رفته بودیم خانه اش هی دست تو این جیب کرد دست تو اون جیب کرد بابا هی گفت راضی به زحمت نیستیم دایی جان اخرش یه 100 تومنی داد به داداش به منم سرم بوسید گفت تو که دیگه گنده شدی سال دیگه با شوهرت بیا تا بهت عیدی بدم ما هم با لبخندی قشنگی تشکر به جا اوردیم اما عمه خانم مامان و خیلی دوست دارم خیلی مرد تو اوج جوونی می فهمه به خاطر بلایی که شوهرش سرش اورده بچه دار نمیشه (البته این جوری از دیگران شنیدم نه از خودش) بعد می ره برای شوهرش یه خانم از دیار شمال میگیره که شوهرش فوت کرده و دوتا بچه داشته خودش میره طبقی بالا زندگی می کنه و تمام خانه زندگیش رو کامل می زاره در اختیار عروس جدید اما بسیار با روحیه و سر حال همیشه هم مانتوی کوتاش و رژ صورتیش مثال زدنی بابا با داییش صحبت می کنه که دایی این بنده خدا به درد شما نیمخوره یه چندتا خانم دیگه تو نزدیکان هستن و همسراشون فوت کردن و از نظر سنی به هم می خورن و بابا معرفی می کنه دایی می گه نه فقط زری خانم ، روحیش خوبه منم پای تلفن پیش بابا نشستم هی تیکه می ندازم ریز ریز می خندم دایی جان زری خانم بله بگه همین جور پول خرجش می کنم ااااا بابا قرار دایی پولاش رو از تو موتکاش در بیاره ؟؟؟ دم بردیه بلند شو برو ببینم . مامان به عمه اش می گه حالا عمه جون یکمی بیشتر فکر کن عمه می گه لیلا جان توکه غریبه نیستی من اگه می خواستم شوهر کنم همون موقع که خودم رفتم سر خودم هو اوردم می کردم نه حالا تازه از همون موقع هی هرسال دندون پزشکم بهم پیشنهاد می ده با یه حساب سر انگشتی سن دندون پزشکه با خودم می گه اون که دیگه باید الان بالای 90 باشه چه اعتماد به نفسی داره اووووووووووون برم با این حسن اقا که زورش میاد برای خودش لباس بخره ازدواج کنم؟؟؟؟؟؟؟ خدایی این تیکه حق با عمه خانم ولا چی بگم عمه جان من کوچکتر از این حرف ها ولی حالا شما یکمی دیگه هم فکر کن . من که همش تو خانه راه می رم می گم فکر کنم اون شاعر اشتباه گفته شب زفاف کم از صبح پادشاهی نداره به شرطی که دایی را خواهر زاده کند داماد عمه را برادر زاده کند عروس . خلاصه هی با داداش عزیز تیکه می ندازیم می خندیم خیلی با نمک هستن . * دایی دوباره دوشنبه بر می گرده دیشب شام اینجا بودن دختر دایی عزیز می گه جمعه دوباره با بچه های شرکت قرار بیرون داریم بچه ها گفتن حتما دختر عمه ات رو هم بیار می گم نه ممنون همون یه دفعه که اومدم بس بود می گه چرا؟؟؟ می گم مگه دلقک می خوایین میگه واااااااااااااااااااا؟؟؟ توی دلم می گم به جون خودت اخه پسر های شرکت که همه ورداشته بودن دوست دخترهاشون رو اورده بودن دختر های شرکت هم همه یه دختر دیگه ( دوستی ، دختر عمه ای ، دختر خاله ) کسی رو اورده بودن اما گرم نبودن همه تو قیافه برای هم بودن منتظر بودن از هم سوتی بیگیرن بخندن منم که کلا یکمی عرب هستم زدم به دنده ی بیخیالی و خودم برای خودم خوش بودم با همه گفتم خندیدم با هر کی هم که دلم خواست حرف زدم حوضلهی جمع خشکشون رو ندارم انگار مجبورن باهم یه روز جمعه اشون رو از صبح تا شب بیرون برن **امروز تولد پسر دایی دور از وطن تولـــــــــــــــــــــــدت مبارکــــــــــــــــــــــ اصلا دوست ندارم که بگم چون پرو رو می شی برای همینم صبح تلفنی باهات حرف نزدم اما دلم حسابی برات تنگ شده ***دو روز مسنجر من باز نمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشــــــــــــــــــــــــــــــــــه اخه چـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ****توجه کردین این پست نظر ها تاییدی نیست؟؟؟؟؟
من ستاره ، یه دختر 24 ساله امروز تمام راه رفتن و برگشتن کلاس مثل یه بچه ی 4 ساله دستم به شلوارم بود اخه یکی نیست به من بگه ادم عاقل تو که از کمربند خوشت نمیاد پس ...... می کنی شلوار لی با کمر می خری فقط برای اینکه از مدل پاچش خوشت اومده حالا حقت بکش . یه ناهار چهار نفری تو یه رستوران کوچیک و شیک نمیدونم این همه سختی و درگیری ذهنی لازم بود تا به این ارامش برسیم یا نه فقط این رو می دونم وقتی یکی از خودگذشتگی می کنه خودش رو نادیده می گیره به خاطر عزیزاش خیلی ها حتی به خودشون این اجازه رو نیم دن که فکر کنن این بنده خدا چی کار می کنه اصلا می گن وظیفش ، باید بکنه اما بعد از چند وقت اگه یکمی یکمی وجدان داشته باشن یه خلعی رو حس می کنن می فهمن این فقط یکی که داره از خود گذشتگی می کنه بابا این بنده خدا هم ادم حق داره تو این زندگی اون وقته که .................. شاید این اتفاق لازم بود تا ما به اینجا برسیم وقتی خیلی مهربون می شه خیلی شوخی می کنه همش ته دلم میلرزه نکنه فردا دیگه این جوری نباشه . سحر درست یا اشتباه این کار ور انجام داد بعد از یک سال و چند ماه از مرگ همسرش، عقد کرد با کی ؟؟؟؟؟ با برادر شوهرش خیلی ها مخالف بودن خود من از مخالف های صد در صد ماجرا بودم اما این کا رو کرد هی بهش گفتم ببین هیچ کس مثل من تو 19 مهری کله شق رو نمیشناسه ما دوتا یکی هستیم نکن این کار رو اما ................ از حالا دیگه فقط و فقط باید برای خوشبخت شدن و عاقبت بخیر شدنش دعا کرد . بابا دم این پیر ها گرم امروز مامان گفت دایی بابا که دوسال خانومش فوت کرده رفته خواستگاری عمه ی مامان که ۸ ساله شوهرش فوت کرده منم چشام داشت از حدقه میزد بیرون دایی بابا ۸۲ سالشه عمه مامان ۶۵ سال خوب طفلی زن می خواد دیگه مگه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ *نمی دونم میای اینجا رو می خونی یا نه خدا رو کشر تو زندگیم هیچ وقت یاد نگرفت بد کسی رو بخوام برات بهترین و قشنگ ترین دعاهارو می کنم اما نمی بخشمت حداقل الان نمی تونم ببخشمت
امروز صبح از خواب که بیدار شدم صبحانه خوردم بعدش مثل دختر های خوب نشستم تمام مشق هام نوشتم و درس هام خوندم تصمیم گرفتم خوب بخونم این ترم داشتم حاضر می شدم برم کلاس یاد فایل جدید موزیک های قدیمی که الهام رو گوشیم ریخته بود افتاد نتیجه ی اخلای گوشیهامم گذاشتم تو گوشش در خانه رو که بستم رو ایینه جاکفشی به خودم یه نگاه انداختم خندم گرفت چقدر به مامان گفتم این رو رو جاکفشی نزار گفت اتفاقا برای تنبل هایی مثل تو می زارم بد نبود برای رضای خدا هم که شده یه کرمی به صورتت بزنی یه نرم کننده هم به لبات ارایشگا ه هم که خدا به دور در خانه رو میبندیم بعد از خاندن دعا موزیک ها رو پلی می کنم چند تای اول همه ویگن -دختر خان می خوامش اخی چقدر این اهنگ رو دوست دارم یاد بچگیام می افتم اهنگ بدی - می خوام 20 ساله باشم اخی با اینم یه عالمه خاطره دارم به ایستگاه اتوبوس رسیدم می زنم این اهنگ دوباره از اول بیاد به طرفی که قرار ازش اتوبوس بیاد نگاه می کنم اصولا عادت ندارم توی ماشین ها رو نگاه کنم اما این ماشین از دور داره داد می زنه داخل من رو نگاه کنید جولو تر که میاد می بینم یه اقای پیری توش نشسته یعنی تمام موهاش سفید بود معلوم پیر ها اما مثل یه مرد 40 ساله یه کت و شلوار اسپرت پوشیده بود یه دستمال گردن خیلی خوشمی هم بسته بود ویگن داشت تو گوشم داد می زد دیگه هیچی هنام رنگی نداره همین موی سپیدم یه نشونه اقا رد میشه و میره اما چند دقیقه بعد میبینم دور زده از کوچه پایین در اومده میاد جولو نگه می داره منم که ساده فکر کردم خوب حتما دنبال ادرسی چیزی می گرده حرفش رو متوجه نشدم موزیک نگه می دارم میگم جانم متوجه نشدم امرتون میگه شما با من کار داشتین من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟نـــــــــــــــــــــــــــــــه ولی من از نگاه شما فکر کردم دلتون میخواد سوار ماشین من بشین چشام داشت از حدقه در می اومد ببخشید اشتباه گرفتین پشتم و کردم و چند قدکمی اومدم این ور تر به کل هنگ کرده بودم پوکیده بودم موزیک پلی می کنم چقدر خاطره از عشق تو این موی سپیده بازم دل میشه عاشق همینم یه امید اتوبوس اومد سوار شدم رفتم کلاس و برگشتم اما تمام مدت توفکر اتفاقی بودم که افتاد * این اقا واقعا می خواسته اتیش پاره باشه * متفاوت بودن همیشه جواب می ده؟؟!!!!!!!!!!!! *جای سرم روی دستم به طرز بسیار بدی کبود شده اصلا دلم نمی خواد نگاش کنم * انقدر خوشحالم که باز غلط غلوط می نویسم * از افاضات شیخ داداش ما زنی که بلد نباشه قر بده باید گذاشت دم در اشغالی ببره بچه ژرو دو روز نیست رفته دانشگاه ها دم در اورده تا سر کوچه
|
About![]()
و این من دخترکی که عاشق شب و فانوس های نقره ای. Archivesآبان 1388مرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 Links
کامران نجف زاده |